نامه شصت و چهارم
سلام
اینم از ساعت 8:15 امروز 20 جمادی االثانی ........... روز زن ........... روز مادر
دلم بارید ........... گریه امونم نداد........... مجبور شدم برم دستشویی دانشگاه و اروم ببارم ......... ولی رمله فهمید ................... هرچند انکارش کردم
حالا اومدم بقیه اش رو بنویسم
مهندس رضایی اومد و روز مادر رو به همه تبریک گفت
من موندم و لبخندی که خشک شد ............. روز قشنگم خراب شد ............ نمیخواستم خراب بشه
ولی انگار یه بغض کهنه سرباز کرده
امروز نمیخواستم از غم بگم و از غم بنویسم ...................... اما نشد
دلم شکست
با خدا خیلی حرف زدم ............ من اعتماد کامل دارم بهش .............. این اشکها هم از جسم زمینیه منه که طاقت سختی نداره ............ روح من نمیباره ............ گریه نمیکنه چون یه پشتوانه محکم داره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه شصت و چهارم
